الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

125

إحياء علوم الدين ( فارسى )

رقعتى داشت ، هر ساعت آن را بيرون گرفتى و مطالعه كردى ، و در آن نوشته بود : وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا . « 96 » و گفته‌اند كه قوم « 97 » فتح موصلى در سر آمد ، ناخنش بشكست ، بخنديد ، وى را گفتند : دردمند نمىشوى ؟ گفت : لذت ثواب آن ، تلخى درد از دل من زايل گردانيد . و داود سليمان را - عليهما السلام - گفت : بر تقواى مؤمن به سه چيز دليل توان گرفت : حسن توكل در آن چه نيافته است ، و حسن رضا در آن چه بيافته است ، و حسن صبر در آن چه از وى فوت شده است . و پيغامبر ما - عليه افضل الصلوات و التحيات - گفت : من اجلال اللّه و معرفة حقّه ان لا تشكو وجعك و لا تذكر مصيبتك ، اى ، از اجلال خداى و معرفت حق او باشد كه درد خود را شكايت نكنى و مصيبت خود را ياد نيارى . و آمده است كه يكى از صالحان روزى بيرون رفت ، و در آستين صرّه‌اى داشت ، چون بطلبيد آن را كسى ببرده بود ، گفت : خداى - عزّ و جلّ - براى او در آن بركت كناد ، شايد او بدان محتاج‌تر از من بود . و يكى از صحابه گفت كه در ميان كشتگان بر « سالم » مولاى بو حذيفه گذشتم و رمقى از وى باقى مانده بود ، گفتم : تو را آب دهم ؟ گفت : تا غروب آفتاب تأخير كن و آب در سپر نه ، چه من روزه دارم ، اگر تا شب زنده ماندم بخورم . پس صبر سالكان راه آخرت بر بلاى خداى چنين بود . سؤال درجهء صبر در مصيبتها به چه يابد ؟ كه كار به اختيار او نيست و او مضطر است ، خواهد يا نخواهد ، و اگر مراد آن است كه در نفس او كراهيت مصيبت نباشد [ 90 ] اين در اختيار او در نيايد . جواب بدان كه بيرون آمدن از درجهء صابران به جزع باشد و دريدن گريبان و زدن رخساره و مبالغت در شكايت - چه گفته‌اند كه صبر جميل آن باشد كه دانسته نشود كه صاحب مصيبت كيست ، چه ديگران را ماند و اظهار اندوه و تغيير عادت در پوشيدنى و خوردنى و باز افكندنى . و [ اين ] كارها در تحت اختيار او داخل است ، پس بايد كه از آن همه دور باشد و رضا به قضاى حق تعالى ظاهر گرداند و بر عادت خود مستمر بماند و اعتقاد كند كه آن وديعت بوده است ، باز استدند . چنان كه از رميصاء امّ سليم « 98 » آمده است كه او گفت : پسرى از آن من وفات كرد ، و شوى من ابو طلحه غايب بود ، برخاستم و وى را بپوشيدم و در گوشهء خانه نهادم . پس أبو طلحة بيامد و من فطور او مهيا كردم ، و او خوردن گرفت و گفت : پسر چگونه است ؟ گفتم به حمد اللّه به نيكوترين حال است ، و از آن روز باز كه رنجور شده است هيچ وقت به از آن نبود كه دوش . پس خود را بياراستم خوب‌تر آراستنى تا حاجت خود از من روا كرد ، پس گفتم : عجب ندارى از همسايگان ما ؟ گفت : ايشان را چه شده است ؟ گفتم : عاريتى بديشان داده بودند ، چون باز طلبيدند جزع كردند . گفت : بد كردند . گفتم : اينك پسر تو است ، عاريت بود از حق تعالى ، و حق تعالى آن را قبض كرد . پس

--> ( 96 ) طور 52 - 48 . ( 97 ) قوم ، همسر . ( 98 ) مادر انس بن مالك ، خادمهء حضرت رسول ( ص ) ، ( زبيدى 9 - 30 ) .